|
کلبه عشق |
|
در ان نفس بمیرم در ارزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم |
آنها که از دور نگاه ميکنند مي گويند:" تو چه کم داري؟"هيچ!!!" و من باران اشکهايم را در ابرچشمانم پنهان ميکنم و با لبخند پوچي به نشانه تاييد سر تکان مي دهم .... اما خودم ميدانم که هر گاه درون خود را ميکاوم به يک غم بزرگ ميرسم... و آن غم نبودن توست !!! من در کنار همه تو را کم دارم بر سنگ مزارم بنویسید که آشفته دلی خفته دراین مزار خاموش که او زاده غم بود و زغم های جهان گشته فراموش خداوندا کفر نمی گویم.پریشانم.چه خواهی تو از جانم؟؟؟ما را بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا تو مسئولی ! خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 3:2 توسط سعید |
کاش آسمان ميدانست درد من چيست ! عاشقم ولي ، يک عاشق تنها! 
کاش ميدانست نياز من چيست!
کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....
کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!
دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،
يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....
کاش دريا ميدانست کوير چيست!
راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!
دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!
کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....
مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران
را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....
و اي کاش آسمان ميدانست درد دل اين کوير خسته و تشنه چيست!
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:45 توسط سعید |
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام. هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام. موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم. بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد. تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید. هر پایانی آغازی دوباره است ، هر مرگی ، شروع یک زندگی تازه است ، اما چه تلخ پایانی بدون خدانگهدار عزیزم ...بدون یک بوسه پنهونی ... بدون آغوش آخــر ... حرفی نیست که کسی بفهمد ، مرهم باشد ، سکوت می کنم ، درون خودم فرو می ریزم ... من و تاریکی و تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ... راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن در این روز غم انگیز جدایی٬ به یاد آرم زمان آشنایی!






بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن
خوشا آن شب که با آهی بسوزم هستی خود را
خدایا تا گریزم زین تن خکی شهابم کن
به نعمت نیستم مایل خدای خانه را خواهم
مرا گر عاشق صداق نمی دانی جوابم کن
اگر جنت بود بی تو و گر دوزخ بود با تو
ز جنت ها گریزانم به دوزخ ها عذابم کن
ز شرم تنگدستی می گریزم از تهی دستان
مرا ای دست قدرت یا بمیران یا سحابم کن
دلم خواهد بسوزم تا به عالم روشنی بخشم
تو ای مهر آفرین در برج هستی آفتابم کن
پس از مرگم تو ای افسانه گو سوز نهانم را
ببر در قصه ها افسانه ی صدها کتابم کن
به خاطر آورم در جنگل دور٬
کنار برکه یی خاموش و بی نور٬
نشستی با دلم افسانه گفتی!
به خود شمع و مرا پروانه گفتی!
چو میرفتم به دامانم فتادی!
چو اشکی در گریبانم فتادی!
شدم دیوانه وُ دیگر گذشتم٬
ز دنیا ای دریغ از سَر گذشتم!
اَجَل اکنون که می گیرد سراغم
چو میمیرم به لب نام تو دارم
پس از مرگم چو آیی بر مزارم
ز خاکم ناله برخبزد به افلاک ٬
که از یادم نرفتی تا دلِ خاک!
كاش فـــــردا بــــار ديگر چشـــم نگشايم به هستي
كاشكي امشب بميــــــرم در ميــان خواب و مستي
كاش از دردي كه شبهــــــــا مي گدازد سينه ام را
راحت و آسوده گردم، پـر زنم تنهــــــــاي تنهـــــا
كاشكي درد صدايم تـــــا خدا مي رفت امشب
كاشكي اين گـــــريه هايم بي صدا مي رفت امشب
كاش جاي غصه امشب، مـــرگ بر در پنجه كوبد
يا كه يـــاري از براي بـــــــار آخــــــر پنجه كوبد
كاشكي تقديـــــــــــر امشب دفتــــــر مــــا را ببندد
كاش امشب دست هجرت، فصل فـــــــردا را ببندد
كاشكي ديگـــــــر نبينم آبـــــــي اين آسمـــــــان را
نقش رنگارنگ دنيا، اين دروغ بيكران را
عمر اين بيهودگـــي ها كاشكي پـــــايــــــان پذيرد
كاش امشب رنگ مردن ،پيش رويم جان بگيرد
كاش امشب در ميان اين سكوت ســــــرد و عاشق
پر گشايم همچو مــــــرغي تـا به دنيــــــاي حقايق
كاش وقتي بار ديگــــــر چهــــــــره ي افلاك بينم
صحنـــــه ي بنهفتنم را در ميــــــان خــــــاك بينم
كاش وقتي آمــــــد اشكـــــي در دو چشمانش ببينم
نه. . . خدايا طـــــاقتم نيست تا پريشانش ببينم
كاش يــارب يك نفر هم بر سر خـــــــاكــــــم نيايد
كاش اصلأ گـــــــور من را دست شب پنهان نمايد
كاش بعداز مرگم هركس پرسداين قبر ِگم از كيست
پاسخي آيد كه: اين هم يك نفر بود و دگر نيست...!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:36 توسط سعید |
چشم هایم خسته است

ذهنم پر تشویش
قلبم پر درد
گوش هایم دیگر طاقت هیچ هیاهویی ندارند
لحظه های بی رحم پی درپی هم می گذرند
انتظاری تلخ
نه
انتظار شیرین است
چون پس از پایانش لحظه ی دیدار است
وقتی که صدای نفست در گوش من طنین انداز است
انتظارم دیگر رو به پایان است
با بودن تو
ذهنم پر از آرامش
قلبم مملو از عشق
چشم هایم پر شور
اما
لحظه های بی رحم تند و تند از پی هم می گذرند
وصدای نفست را از من باز پس می گیرند
باز هم
قلبم پر درد
ذهنم پر تشویش
چشم هایم خسته است
چه رسمی است
رسم زمانه
که
کسی سکوت سرشار از فریادت را نمی شکند،
دستی به رسم دوستی دستانت را نمی فشارد
و
در مرداب دست و پا می زنی
و کسی دست نجات به سویت دراز نمی کند.
باید پناه برد به کنج تنهایی
شــــــــب چ

مرا این گونه باور کن:
کمی تنها . کمی بی کس . کمی از یادها رفته .
نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟
که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست ؟
مرا این گونه باور کن...!و تنها می نشینم با خـــــــیالت گرم راز
هر نـــــــدا آید به گوشم گویم این آوای اوست
روزها چون بگذرم از کوچه های آشـــــــنا
هر کجا پا می نهم گویم که جـــــــــــــای پای اوست
هر شـــــــب روشن که ماه دلربا خندید به من
ای عجب در چهره ی مهــــــــتاب میبینم تویی
خــــــــواب ناآرام من آئینه تصویر توست
رو به هر سو میکنم در خــــــــــــــواب میبینم تویی
از زمســـــــــتان جدایی روز و شب گویم به خویش
یاد ایـــــــامی که با هم نوبهاری داشـــتیم

بنام آنکه پروانه حیران اوست
برای کسی می نویسم که در تن خسته و رنجورم با نیروی عشقش حس نشاط و زندگی آفریده
برای کسی می نویسم که تنها با کلامش آشنایم و با چهره اش بیگانه فقط این را
می دانم که کسی هست که نور امید را در دلم کاشته . ای کاش حضورش تنها
در خیالم نبود . ای کاش همیشه با من بود . . . ای کاش . . .
در اول دفتر همگان نام خود نویسند
من گمشده عشق توام نام ندارم

باز دلم گرفته باز دلم هوائي گريه داره
دلم ميخواهد آنقدرگريه کنم تا اشک های من خشک شود دلم ميخواهد آنقدرفرياد بزنم تا اين بغضي که درگلويم است
و راه نفسم را گرفته بيرون بريزم. دلم ميخواهد آنقدر به حال خودم به درد خودم به رنج خودم وبه اندوه ي که دردل دارم گريه کنم
شايد درميان اين همه آدم يکي صداي مرا بشنود. اما باز باخودم فکرمي کنم من که شب و روزم اشک ريختن و آه کشيدن است
اگرباراندوه ي که دردل وجانم لانه کرده با اشک واه از بين ميرفت مني که مدت هاست همدمم همين اشک هاي گاهي گرم وگاهي سردم است
.کسي تاحالا صدايم را شنيده بود. وحالا ديگه باورم شده درميان اين همه دريا قطره بي امان چشمانم چيزي نيست
وحقيرشمرده ميشوند و باورکردم درميان اين همه فريادها فرياد درد الود من وناله هاي خفيف من به گوش کسي نميرسد
گاهي دلم براي خودم مي سوزد که چرا بايد اين گونه مجازات شوم چرا بايد من اينگونه زجربکشم چرا بايد اينگونه آشک بريزم وآه بکشم
.اما هيچ جوابي براي اين سوال هاي خود پيدا نمي کند وهمين بيشترازآن درد واندوه که در دل دارم مرازجرميدهد.
گاهي ازخدا جونم گله ميکنم
مگر من بنده خوبي نبودم يا اينکه کدام اشتباهي ازمن سرزده که بايد اينگونه زجربکشم. بعد ازحرف خودم پشيمون ميشم وميگويم
(اي...شايد سرنوشت توباشه وخداوند تو را امتحان ميکند)
اخه امتحاني به اين سختي آنم دراين سن وسال .خدا منو ببخش به خاطراين حرفم اخه منم دل دارم
که بايد شاد باشم نه اينکه فقط و فقط همدمم آشک وآه باشد ديگرتحمل هيچي را ندارم ميخوام براي هميشه راحت بشم
ومرا پيش خود بخوان خدا جونم .يا اين اندوه را ازمن دورکن تا منم از زندگي و زنده بودن لذت ببرم تا بدانم که منم زندم
منم نفس ميکشم منم مينوانم عاشقانه به زندگي نگاه کنم. اي خدا يعني ميشه؟؟؟
بيا بر روي خوبت بر ديارم , بيا با جمع خوبان بر مزارم
کمرخم کن ببوس سنگ مزارم که من در زير خاک چشم انتظارم.
سهم من از زندگی تنها سکوت است
سکوت و سکوت و سکوت و سکوت قلبم در حال انفجاراست سکوت میخواهد فریاد بکشد وای چه دردی دارد تولد فریاد من تاب این درد را ندارم خیلی غمگینم هیچکس فریادم را نشنید کاش می توانستم گریه کنم قلبم درد می کند از سکوت از فریاد خفته در سینه از هق هق خاموش کاش بین این همه آدم تو فریاد سکوتم را می شنیدی ولی تو نیز از جنس خاکی مانند همه گریه ای صمیمی با من بشنو هق هقم را و بازاپیشم که جز تو کسی فریادم را نشنید 





+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 3:34 توسط سعید |
در تنهایی خواهم سوخت و هیچ فریاد رسی نیست و آغاز مرگ تدریجی را تجربه خواهم کرد.
روزی فراخواهد رسید که خود نیز خود را فراموش کنم.
فردایی خواهم داشت و آیا فردای من نمرده؟
دیروزهایم به آتش کشیده شدند و می دانم فرداهایم هم پرپر خواهند شد. شکی ندارم.
فردا چه دور و نامعلومست! چه بیگانه ست!!!
باز هم شکستم...چه هیاهوی خاموشی ست ویران شدن...
/Weblog/ارزوی%20مرگ_files/vi9fpvubejvxvnhhxmw6.jpg)
مگر نه اينكه ميگويند تو بخشنده اي پس اگر گناهي مرتكب شده ام به درگاهت
به بزرگواري خودت مرا ببخش واين همه مرا عذاب نده
مگر نه اينكه ميگويند تو رحيمي پس چرا به من رحم نمي كني پس رحمتت كجاست؟
خدا يا من رنجها را به اميد اين........
خدا يا من خيلي سختي كشيده ام من خيلي رنج كشيده ام
به اميد اينكه در رحمتت را بسوي من هم باز كني
من كه در اول جواني چنان به زير بار مشكلات كمرم خم شد
ديگر قدرت ايستادن از من صلب شده
خدايا به او بگو به او بگوب با تمام بديهايت دوســـــــــــتت دارم
آري باز هم ميگويم تو را با تمام بديهايت مي خواهم
گر چه تو خيلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي عذابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم دادي
تو هميشه در مقابل چشمان اندوه وار و غم زدۀ من غرق در شادي هاي خود بودي
خوش باش كه هميشه شاديت را مي خواهم
خوش باش كه هميشه خوش بينمت محبوبم تو راه زندگيت را انتخاب كن
آرزو دارم كه هميشه تو و خوشبختي را در كنار هم ببينم
آه كه تو چه حرفهائي به من مي زدي حرفهائي كه فقط بار سياهي به روي قلبم مي آورد
تو هميشه با خود مي انديشي كه من شب و روز نفرينم را توشه راهت مي كنم
اما افسوس كه نميداني جز خوشبختي برايت چيز ديگري نميخواهم
افسوس كه نمي داني من هيچگاه نه بديت را خواسته ام نه بديت را گفته ام
وقتي با خود مي انديشم كه تو در چه خيالي و من در چه خيال خنده ام مي گيرد
خنده اي كه از گريه غم انگيز تر است
آري محبوبم من روزهاي سختي را پشت سر گذاشته ام
اما فراموش نكن چشمان من هميشه در پناه اين پنجره هاي سرد و يخ بسته چشم براه توست
چشمان من آن همه اشك را بدرقه راهت كرد كه تنها به تو بفهماند كه دوستت دارد
وتنها از تو بخواهد كه نصبت به اين چشمها اين همه بي محبت نباشي
در اين دنياي پر از هياهو چشمان من فقط چشمان تو را كم دارد
براي ديدن چشمانت هر شب به آسمان نگاه مي كنم ستاره ها را مي نگرم
فقط به خيال اينكه چشمان تو را ميان آنها ببينم
آخر منو تو هميشه در زير سايه آسمان با هم گفتگو مي كرديم
دستهاي من تنها دستهاي گرم تو را مي خواهد
با اينكه ديگر تيستي تا دستانم را بفشاري با اينكه نيستي در كنارم
ولي اين را بدان اين را بدان كه من صبر مي كنم
آنقدر صبر ميكنم تا راهت را انتخاب كني
بــــــــــــــــــــــــــرو بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو و راه زندگيت را درياب
آنگاه من راهم را از راه تو باز مي يابم
اي كاش
اي كاش آن قلب سنگيت كه درون سينه اتي يخ بسته است
ذره اي از قلب من خبر داشت
و حس مي كرد كه چطور با تو يكرنگ و صادق بودم
و من مي بوسم قلب سنگي ترا كه صادق بودي و با شهامت
نخواستي و نمي خواي به دروغ با من باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!!!!!!!!!
تقديم به آنكه آفتاب مهرش بر آستان دلم هرگز غروب نخواهد كرد
(rojin)اي گل تازه كه بوئي زوفا نيست ترا التفاتي به اسيران بلا نيست ترا
ما اسير غم و اصلا غم ما نيست ترا با اسير غم خود رحم چرا نيست ترا
جان من
سنگ دلي دل به تو دادن غلط است اصلآ اولاست به سوي تو ستادن غلط استتو نه آني كه غم عاشق زارت باشم
مدتي هست كه پريشانم و مي داني تو به كمند تو گرفتارم و مي داني تو
مكن ان نوع كه آزرده شوم از كويت گوشه اي گيرم و منبعد نيايم سويت
بشنو پند و مكن قصد دل آزرده خويش ور نه بسيار پشيمان شوي از كردۀ خويش
گل اگر خار نداشت /Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/5ba7m8.gif)
دل اگر بی غم بود /Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/2qntv80.gif)
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/j8e2j8.gif)
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی /Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/j8e2j8.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/2qntv80.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/j8e2j8.gif)
همه بی معنا بود/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/5ba7m8.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/j8e2j8.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/2qntv80.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/i3t838.gif)
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/pflow1380bs.gif)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/49h9bv8.jpg)
/Weblog/کلبه%20ی%20عشق%20من%20و%20تو_files/33386.gif)
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
|
/Weblog/قصر%20عشق_files/swsgab.jpg)
نمي دانم چه زماني مي آيي ...
نمی دانی هر روز که مي گذرد چشم انتظاري من بيشتر مي شود
آيا دلت همچون دل من که در پيش توست ، در گروي من است ؟
آيا در انتظار ديداري آغازين با من هستي؟
فرصتهاي من گذشتند ، اما براي آن ها دلم تنگ نشد
اما هر لحظه دلم براي تو و آمدنت تنگ مي شود
آيا دل تو هم براي اين دلتنگ عاشق تنگ مي شود ؟
نمي دانم چه زماني مي آيي ...
و مرا از اين غربت سردي که وجودم را فرا گرفته رها مي سازي
باز هم نمي دانم ... اما بدان غربت دلم تنها تو را مي خواهد و بس
/Weblog/قصر%20عشق_files/2vce0b5.jpg)
تو بهتر از هر کس مي داني درون من چه مي گذرد
و حتي عشق را در چشمان عطش زده ام ديده اي ...
تو مي داني که اگر قلبم هنوز تپش دارد به خاطر وجود توست
حتي زماني که تو را مي بينم تپش قلبم رو به فزوني مي گذارد
و مرا ياراي مقاومت در برابر تپش تند تند قلبم نيست ...
تو مي داني که هر روز به انتظار آمدنت ثانيه شماري مي کنم
و تا تو را در کنار خود احساس نکنم يک لحظه آرام و قرار ندارم ...
تو مي داني و همه مي دانند که اگر هنوز نفس مي کشم از برکت وجود نفسهاي توست
که تاکنون اميد زندگي را به قلبم هديه کرده است ...
روزها میگذرد از پی هم حیرانم
اینچنین با دل پر غصه چرا خندانم
دل سپردم به شبی تا سپرم ای دل جان
جان به لب آمد و برگشت ولی پنهانم
من نه آنم که کشم پای عقب زین هجران
با اجل گو به خدا منتظرش میمانم
از ازل گشت نصیبم که بیایم كوي ات
روی ماهت بزند آتش خود در جانم
بعد دیدار تو آواره ترینم ای گل
جرم من هست نگارا که تو را خواهانم
وصل بیچاره که رفت وبه فراقی جا داد
دید حاشا که ز تو بوسه ی خود بستانم
با فراقت چه کنم سوخته ام میدانم
تا ابد سوزم و در بی خبری می مانم
صبر لبریز شده گر سخنی میگویم
باورش سخت بود سخت خودم میدانم
بلبلی گفت به آواز خوشش در گلشن
بعد از آن دیدن گل ساکن هیچستانم
گر چه چید آن گل من دلبر گل اندامی
از فراقش به گلستان همه شب می خوانم
قائدی گفت به هر بیت غزل با دلبر
ماه من آه ببردي به همان بستانم
/Weblog/دل%20شکسته_files/1206148714.gif)
/Weblog/دل%20شکسته_files/1206243536.gif)
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
![]()
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
![]()
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
![]()
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
![]()
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
![]()
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
![]()
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
![]()
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
![]()
من که تو بن بست غربت سهمی از آوار پاییز
![]()
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
![]()
شب عاشقونه ی من چه حروم شد
![]()
مهلت بودن با تو که تموم شد
![]()
ندونستم باید از تو می گذشتم
![]()
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
![]()
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
![]()
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
![]()
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
![]()
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
![]()
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
![]()
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
![]()
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
![]()
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
![]()
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
![]()
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
![]()
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
![]()
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
![]()
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
![]()
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
![]()
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
![]()
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم ژ
/Weblog/ارزوی%20مرگ_files/vx9hqqe8xjr8ala56vz1.jpg)
چه کنم
شکست خورده ی تقدیرم
چه باید کرد با سرنوشتی
که زندگیش مایه پستی و ذلت
و امید به مرگش مایه خواری و بیچارگیست
به کدامین دیار نا اشنا
دست سرنوشت مرا راهی می کند
با اینکه زخم سینه ی من عود کرده است
اشک تو جای پای مرا گود کرده است
من می روم بدون تو
هر چند خسته تر
هر چند از زمین و زمان دلشکسته تر.
من میروم
به مزرعه ای در حصار هیچ
گم می کنم همیشه خود را کنار هیچ.
گردن شکسته ام
سرم انور نمی رود
با دستهای خسته کسی ور نمی رود
سوزن بیاورید تنم را رفوع کنید
این پیکر چروک مرا هم اتو کنید
کاغد بیاورید و مرا بی قلم کنید
از ابروی رفته ی من باز کم کنید
شاید که رفتنم سبب مردنم شود
یا وصله های کهنه پیراهنم شود
از بس که در عمق خستگی ام حال کرده ام
خود را درون گور خودم چال کرده ام
یک هفته....یک هفته...نه
دو روز دگر من می روم
از بین این جماعت دل سنگ میروم
با انکه توشه های مرا هم تکانده است
چیزی به ابتدای جهنم نمانده است
/Weblog/ارزوی%20مرگ_files/v5v9qc.jpg)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:36 توسط سعید |
نازنینم ابتداي يک پريشانيست..................................حرفش را نزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو ٫ چشمهايم بی تو بارانيست...................................................حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا ٫ دل شکستن کار آسانيست..................................................حرفش را نزن دوست داری که ديگر بر نگردم پيش تو با اينکه طولانيست.................................................حرفش را نزن تو می خواهی که روزی عهدمان را بشکنی ٫ اين شکستن نامسلمانيست ..........................................حرفش را نزن حرف رفتن ميزنی وقتی که محتاج توام٫ رفتنت آغاز ويرانيست..................................................حرفش را نزن باران... دیروز ... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز.... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها ... می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم... چرا مردم نمی فهمند که ان کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست؟ عشق را می پرستم ، نه به خاطر زیباییش ، به خاطر تو... می پرستمش ، نه بخاطر هوس ، به خاطر تو... فقط فقط و فقط به خاطر تو... پس مرا که خود تو هستم گرم کن ،گرم.... دوستت دارم و منتظرتم مهربانترینه مهربانان ____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx چرا ؟! پروردگارا اگر عشق کمال معرفت است پس چرا عقل آفریدی ؟! معبودا اگر نا امیدی و یاس گناه کبیره اند پس چراشور و شوق زود گذرند ؟! معشوقا اگر صبر و شکیبائی مقدمه زندگی اند پس چرا بیقراری و بیتابی عجولند ؟! راز عشق در این است که هیچ کدام خود را معلم دیگری ندانید.به عبارت دیگر از این که می توانید از یکدیگر یاد بگیرید،سپاسگذار باشید. راز عشق در این است که وقتی پیشنهادی به نظرت می رسد،به نیاز خودت برای بیان آن فکر نکنی،بلکه به علاقه ی دیگری به شنیدن آن فکر کنی. اگر لازم بود،حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را می خواهی بگویی پیدا کند. راز عشق در این است که باورها،آرمان ها و اهداف تان را با یکدیگر در میان بگذارید. راز عشق در آرامش است،زیرا آرامش باعث تکامل عشق می شود ، عشق،هوای نفس و احساسات شدید نیست. عشق انسان ها نسبت به یکدیگر باز تابی از عشق ازلی است و خداوند آرامش کامل است. راز عشق در این است که در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید تا همواره علی رغم همه ی اشتباهات،تشنه رسیدن به کمال باشید،چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان سعی می کند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند. راز عشق در این است که محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی میان دو انسان شود.سپس آن عشقی را که دست پرورده پروردگار است بسط دهید،تا بشریت وکل مخلوقات را در بر گیرد. راز عشق در این است که به دیگری لذت ببخشی،ولی عشق را برای لذت نخواهی،زیرا عشق حقیقی هوی و هوس نیست. هر چه نفس قوی تر باشد،تقاضاهایش بیشتر می شود و هرچه تقاضاهای نفس بیشتر باشند،خودپرستی را در تو بیشتر تقویت می کنند. عشق چهره ی واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار می کند،نه در لذت جویی 



/Weblog/قالب%20خودم/از%20اینجا%20تا%20خدا%20دوست%20دارم_files/nlric9.jpg)
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو





/Weblog/قالب%20خودم/رها%20و%20خاطر%20پر%20درد_files/200y6g7.gif)
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx


انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من! 
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
وقتی که به یادت می افتم،
به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،
یک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد

می میرم بی تو
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه ودریا نمیدم
با تو می مونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
واست می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم
تویِ ِ تنهائی هام فقط به تو فکر میکنم
با تو می مونم واسه همیشه
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز
تو را من دوست ميدارم.

كوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم.
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
***
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد.
***
يادم آمد كه شبي با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت.
***
يادم آيد تو به گفتي:"از اين عشق حذر کن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن!
آب آيينه ي عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن!"
***
با تو گفتم:"حذر از عشق ندانم.
سفر از پيش تو هرگز نتوانم
نتوانم!"
***
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم.
باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم!
***
اشكي از شاخه فرو ريخت.
مرغ حق ناله ي تلخي زد و بگريخت ....
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خندید
يادم آمد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم ....
***
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...!
بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم


زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى


هرگز اون روز فراموشم نميشه
که با دستای قشنگت روي شيشه
کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي
واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه
نوشتي که پاکه اون قلب يه رنگت
صفا داره دوتا چشمون قشنگت!
نوشتي هميشه با من با وفايي
توي فکر من ودر ياد خدايي
تو موندي مثل یه خورشيد
تا که قلبم جون بگيره
توي شبهام تابيدي تو
تا دلم آروم بگيره
هرگز اون روزفراموشم نميشه
که با دستای قشنگت روي شيشه
کشيدي عکس یه قلبي و نوشتي
واسه امروز،واسه فردا،تا هميشه




می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی



عشق امانت باارزشي هست که هر کس تو قلبش مي زاره براي همينه که هر وقت بخواي عشقت را از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکني



تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست




تقدیم به تو که عزیزترینم هستی . . .
ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده !
شاخه گل سرخي به روي لبانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم
آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ، ديدي كه خداوند ميخنديد،خداوند خوشحال بود
پس بيا نترسيم و لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد .
اي تنها منجي من، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ،
براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد
و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسدت كفن خواهم شد ، مرا
تنها مگذار مرا تنها مگذار .....تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم
برايش ستون ، از پوستم برايش سقفي و قلبم را براي روشنائي سينه ات ميشكافم
و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه
در كنارت ميسوزم تا هميشه....
و در عوض از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني ، مرا به آغوشت راه بده ميخواهم
براي اولين بار ببوسمت ، بيا چشمانمان را ببنديم ، ميخواهم وقتي لبهاي معصوممان به هم
گره ميخورد و هر دو از فرط لذت در آغوش يكديگر نفس نفس ميزنيم ، از لذت نا متناهي
خداوند را با چشماني بسته تصور كنيم ، چشمانت را باز كن !؟
نه !.. نه !.. لبهايمان از گرمي شهوت خشك شده اما گونه هايمان از اشك خيس ،
ما ساعتهاست كه در آغوش يكديگر ميگرييم !!! اي تنها هم آغوش من ، بيا كه احساسم
را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه
ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم ميگذاري ، از فرط لذت ، قطره هاي اشك
بر گونه هايت بدرخشد ، ميخواهم با اشكهايت بر تمام احساسم بوسه زني ،
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كند ، بيا كه ....
خیلی دوستت دارم عزیزم![]()


كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد.


حرفي بزن با من ، زيباي بي تكرار
من را ببر با خود ، تا لحظه ي ديدار
حرفي بزن با من ، اي بهترين آغاز
از انتهاي من ، تا اوج يك پرواز
من با تو رفتم تا ، آبي ترين آبي
از تو رسيدم من ، به شب آفتابي
من با تو من بودم ، عاشقِ فرداها
نه مثل امروزم ، خاموشِ روياها
هميشه محبوبم ، من با تو من بودم
در شبِ تبعيدي ، من شب شكن بودم
تكرار اسمم باش ، سياهي مانا نيست
بگو كه با مايي ، نگاهت خوانا نيست
نگاهي كن از ما ، تا داغ ترين خورشيد
از اين غزل دارَت ، تا يك آسمان اميد
با تو شكفتم من ، هم قد آغوشت
اين من ديروزست ، كه شد فراموشت
گر دست هاى سبز تو مرا يارى كند
همچون درخت عاطفه بارى كند مرا
خواهم كه با خزان زمانه پنجه افكنم
گـــــــر مهربانى تو بهارى كند مرا
دوستت دارم نازنینم





اگر كلمه دوستت دارم نمايش گر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايش گر اشتياق راستين من نسبت توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلب هاست
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم پايان جدايي هاست
پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم...


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 1:4 توسط سعید |
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:14 توسط سعید |
دوست دارم نازنینم

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 14:59 توسط سعید |
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه
در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است....
اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط
به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور
دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !
اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان
که از عشق تو مرده ام
آری از عشق تو مرده ام عزیزم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 14:48 توسط سعید |

میدونی چرا بین انگشت ها فاصله است؟؟برایه این که روزی این فاصله با دستهایه دیگری پر شود
اگه خواستی بفهمی چقدر دوست دارم برو زیر بارون دستا تو باز کن هر چقدر بارون جمع کردی تو منو دوست داری هر چقدر جمع نکردی من تو رو دوست دارم
زندگی * 
زندگی یعنی مسیری رو به آب ، 
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب 
زندگی یعنی سرای امتحان ، 
زندگی یعنی در ان عاشق بمان 
زندگی یعنی کمی و کاستی ، 
زندگی یعنی دروغ و راستی 
زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا ، 
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا 
زندگی یعنی سفر ، راهی دراز ،
زندگی یعنی جهانی رمز دار 
زندگی یعنی مهی در پشت ابر ، 
زندگی یعنی بلا و درد و صبر 
زندگی یعنی دو روزی میهمان ،


من يه کوچه تک و تنها بي عبورم
اگه نگذري هميشه سوت و کورم 
من يه برگم اگه باشي تو يه عابر
يا يه آبادي براي توي مسافر
رهگذر سکوت اين کوچه رو بشکن
تا سحر شه شب تنهايي تو ومن 
حالا که کوچه اميدش به عبوره
نگو سخته نگو ديره نگو دوره
اگه دوري اگه نزديک اگه تنها اگه تاريک 
همدم غربت تو منم همين کوچه باريک
شب تنهايي توبي کوچه که انتها نداره 
شب من غير قدم هاي تو که صدا نداره

زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد به اندازه ی عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود !
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من **** که عطر یاد تو، پر کرده آشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی **** به جای ماه، تو پرتو افشان به خانه ی من
شبی به تاک تن تشنه ام بپیچ که صبح **** بهشت بشکفد از جان هر جوانه ی من
چو شبنمی که مکد عطر غنچه های سپید **** ببین به سینه ی خود، اشک دانه دانه ی من
به شوق روی تو من زنده ام، خدا داند **** که یاد توست پی زیستن، بهانه ی من
به بال باد سپردم ترانه، تا که سحر **** پراکند به رخت، شعر عاشقانه ی من
ز برگ و بار تنت، ذوق زندگی خیزد **** بیا و بال و پر افشان، دمی به لانه ی من

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 2:0 توسط سعید |

![]()
عاشقانه دوستت دارم عزیزم![]()
![]()
دوست دارم دوست دارم
عاشقانه باصداقت
عارفانه بی نهایت
بی بهانه تا قیامت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 16:17 توسط سعید |
چه بنويسم , چه بگويم که لايق چشمان زيبايت باشد دستانت به لطافت گل هاي بهاريست قلبت مثل درياي صاف و آبي روي ماهت مثل مهتابي که خود را در قلب آسمان , در دل شب جاي داده است ستاره من بدرخش که تک ستاره قلب من هستي فداي آن اشک هايت که همچون مرواريدي روي گونه هايت ملغزيد اي تنهاترين گل عشق , اي پروانه ي احساس من برايت آواز عشق را مي خوانم اي همدم شب هاي سرد من طنين صدایت هنوز در گوشم خود نمايي مي کند اي بهانه ي زندگي من برايم تا ابد بمان که با نوازش دستان گرمت زنده ام دوستت دارم همچنان که باغبان گل زیبایش را دوست دارم فدایت ، جان نثارت، تا قيامت . زندگی شیرین بود با دیدن سیمای تو در جهان چیزی برابر نیست با دیدار تو آن قدر بر کشتی عشقت می نشینم تا سحر یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم اگر ابر بودم برایت می باریدم اگر تار بودم برایت نوای عاشقی می نواختم اگر گل بودم دسته گلی تقدیم حضورت می شدم اگر شمع بودم برایت می سوختم اگر چشم بودم برایت اشک می ریختم ولی افسوس هزاران افسوس که ظاهرم و نه تارم و نه گلم و نه شمع و نه چشم اما هر چه که هستم ****دوستت دارم عزیزم**** من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم دور از تو نزار بمونم من بی تو نه نمی تونم من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم دور از تو نزار بمونم من بی تو نه نمی تونم 

دوستت دارم
دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()












+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:10 توسط سعید |
در شبهاي من پس از تو ماهي نخواهد بود
دنيا را زغم دلم آگاهي نخواهد بود
نگاه معصومت از نظر پنهان نخواهد بود
در ابر چشمانم دگر باران نخواهد بود
بي تو در سينه ديگر نفسي نخواهد بود
دنيا برايم جز قفسي نخواهد بود
بي تو ديگر در باغچه ها ياسي نخواهد بود
در دل غمگين من احساسي نخواهد بود
بي تو ديگر كسي با قلبم هم صدا نخواهد بود
با كوچه هاي تنهاييم كسي آشنا نخواهد بود
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:6 توسط سعید |
دوستت دارم.... دوستت دارم.... به لطافت باران بهار دوستت دارم.... دوستت دارم... دوستت دارم.... دوستت دارم.... دوستت دارم.... دوست داشتنی ... .به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم .. از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
دوســــــــــــتت دارم...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:49 توسط سعید |



+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:30 توسط سعید |
اول از روی ادب ای گل بی خار سلام دوم از روی محبت به تو دارم یک کلام سلامت می کنم از دروازا ای دور سلامت می کنم ای غنچه ی نور سلامت می کنم باشی سلامت تن و جانم فدای یک کلامت با سلامی آغاز می کنم که خداحافظی نداشته باشد و با مهر و محبتی آغاز می کنم تا پایانی نداشته باشد. در حال مستی سوگند یاد می کنم که فقط و فقط تو را دوست داشته باشم و تو را بخواهم. قلب منو از تو جدا هرگز نکرده هیچ کس تو سهمی از وجودمی، نگو به من نمی رسی نگو که بین من و تو اومده سایه ی کسی نگو که از من دور شدی، نگو به من نمی رسی هر کس رو بیشتر دوست داری زودتر قلبت رو می شکونه اونی که فکر نمی کنی آتیش به قلبت می زنه چی می شد دل آشفته من به شهر چشم تو عادت نمی کرد، پرستوی نگاهت ناگهان از دل آشفته ام هجرت نمی کرد، چی می شد اولین روز از جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد، وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت شب نمی شد. آنقدر در کشتی عشقت می نشینم تا سحر یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم اگر باشی زحال من خبر دار دل سختت بسوزه بر من زار اگر خاک دو عالم را بگردی نبینی مثل من یار و وفادار دوستی دریایی است بی پایانو خورشیدی بی غروب، بهاریست بی خزان، شبی است بی کسوف، آتشی است بی خاکستر، طوفانی است شورانگیز و همچنین زندگی گل سرخی است بنام عشق، گل زردی است بنام محبت، مروارید قلتانی است بنام اشک، طوفان سنگینی است بنام وداع و غروب غم باری است بنام مرگ. شراب عشق را نوشیدم، آنقدر تلخ بود که فریاد زدم، دوستت دارم اگر می دانستم بعد از هر خنده ای، گریه هست هرگز نمی خندیدم اگر می دانستم بعد از هر سلامی، خداحافظی هست هرگز سلام نمی کردم اگر می دانستم بعد ازآشنایی، جدایی هست هرگز آشنا نمی شدم حال که خندیدم، سلام کردم و آشنا شدم می گویم، دوستت دارم. زندگی زیبا بود اگر من و تو به این باور بودیم که من و تو می شود ما زندگی زیبا بود اگر محبت را در پشت قلبمان منتظر نمی گذاشتیم زندگی زیبا بود اگر دوست داشتن مفهوم اصلیش را پیدا می کرد زندگی زیبا بود اگر اشکهایمان جز برای عشق جاری می شد زندگی زیبا بود اگر حسرت میمرد و زندگی زیبا بود اگر دروغ جای حقیقت را نمی گرفت... .
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 14:51 توسط سعید |

نازنینم
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 14:52 توسط سعید |
همه چیز این زندگی مرا به یاد تو می اندازد..... وقتی راه می روم.....وقتی نگاه می کنم......وقتی حرف می زنم.....وقتی....... همیشه و همیشه به تو فکر می کنم. چرا چشمانت از جلوی دیدگانم کنار نمی روند؟ چرا نگاهت لحظه ای مرا به خود وا نمی گذارد؟ همیشه به تو می اندیشم تویی که سرشار ترین نگاهم همواره پیشکش ات است تویی که زیبا ترین لبخندم همواره هدیه ات است تویی که صادقانه ترین سخنانم را بی کم و کاست برایت بازگو می کنم تویی که ساده ترین خواسته هایم را بی کم و کاست از تو می خواهم تویی که ذره ذره تمامی دنیای مرا از آن خود ساختی تویی که ذره ذره تمامی وجود مرا تسخیر خود ساختی تویی که همه ی منی منی که بی تو هیچم(عزیزم نازنین جان دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
دوست دارم نازنینم
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم نازنینم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 17:56 توسط سعید |
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل تست که در قولی از آن اما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه ترا می جویم
تازه می یابم و باز-ات اثری پیدا نیست
شب که آرامتر از پلک تو را می بندم
با دلم تاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست . . . . (عزیزم نازنین جان
)
نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم !
شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد !
باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره !
تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... !
مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .
مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی .
اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام .
تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه !
بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 1:15 توسط سعید |
پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اگه عاشق شدن يارب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:33 توسط سعید |
به عشق تو زنده ا م... دوست دارم نازنینم
عزیزم این قلب کوچکم تنها برای تو می تپد !
این چشمهای بی گناهم برای تو اشک می ریزند و این تن خسته ام به عشق تو زنده است....
به قلب کوچک و گویا شکسته ام عشق بورز که برای تو می تپد.....
خون عاشقی را با محبت هایت در رگهای خشکم بریز و به من جانی تازه ببخش .....
مرا نوازش کن ٬ مرا آرام کن ٬ بیا و به من بگو که مرا دوست میداری ٬
اگر بارها گفته ای باز تکرار کن عزیزم....
مرا از دلتنگی هایم رها کن و همیشه در کنارم باش تا دیگر چشمهایم بهانه تو را نگیرند !
به عشق تو زنده ام ٬ به امید تو نفس می کشم ٬ اگر روزی بخواهی عشق و امیدم
را از من بگیری دیگر مجالی برای زندگی نخواهد بود!
عزیزم تو تنها آرزوی منی ٬ با من بمان ٬عاشقتر از همیشه نیز بمان تا من
نیز به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم....
در دریای زندگی به عشق تو روبروی امواج خشمگین دریا ایستاده ام ٬ تو که نباشی
در این دریا غرق خواهم شد ٬پس بیا و قایق نجات من باش عزیزم ٬
و مرا در برابر امواج بی محبتی ها و تنهایی ها
نجات بده و تنها سر پناه برای من باش....
در راه رسیدن به تو خیلی سختی ها را کشیدم ٬ از همه کس
و و همه چیز گذشتم تا با تو بمانمو دیگر نمیخواهم تویی که به سختی
به دست آورده ام ٬ به آسانی و در یک لحظه مثل
عشق های پوچ این زمانه از دست بدهم!
عزیزم از تمام دار و ندارم در این دنیا تنها یک قلب کوچک را دارم که در سینه ام به عشق تو
میتپد .... با آن باش ٬ همیشه و همیشه با عطر نفسهایت ٬ خون عاشقی ات کاری کن
قلبم که تنهای تنها برای تو هست به عشق و به امید تو تا ابد بتپد!
قلبم را نشکن که اگر اینبار شکست ٬ شیشه عمر من نیز شکسته خواهد شد....
عزیزم این قلب کوچکم تنهای تنها برای تو میتپد و من عاشق نیز تنها به عشق تو زنده ام.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:54 توسط سعید |
برای تو مینویسم ... از عمق احساسم. مینویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ... به خاطر توست. برای تو مینویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید وازآنها گلستانی جاودانه ساخت. برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من ... مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان . برای تو مینویسم اینک...از عمق وجودم...با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشقت گم شده است. برای تو مینویسم اینک تا بدانی ... دوستت دارم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال
ميشي برام ماه شباي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:41 توسط سعید |
زندگی بی تو غیر زندان نیست
و بهارم به جز زمستان نیست
بی تو مثی کویر تنهایم
و امیدی دگر به باران نیست
تو نباشی همیشه غمگینم
بر لبم خنده ای نمایان نیست
بی تو شبهای تیره و تارم
از فروغ ستاره تابان نیست
گر چه خون شد دلم از عشق
یک دم از عاشقی پشیمان نیست
نتوانم کنم فراموشت
دل بریدن ز تو آسان نیست
خودت از حال من خبر داری
احتیاجی به گفتن آن نیست
تا نفس تو سينه دارم
روز وشب همينه كارم
كه بگم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
اي همه خواب وخيالم
بعد از آن خداي عالم من فقط تور و دارم تو رو دارم تو رو دارم
من عاشقم عاشقتر از هميشه
دوستت دارم بيشتر از هميشه
دوستت دارم بيشتر از هميشه
چه كنم كه عاشق توهستم
آخه چه كنم تو رو مي پرستم
ندارم تحمل جدايي
آخه چه كنم با تو زنده هستم
شادم از اين شيدايي
من عاشقم عاشقتر از هميشه
دوستت دارم بيشتر از هميشه
دوستت دارم بيشتر از هميشه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 0:29 توسط سعید |